تبليغاتX
سپیده دم
سپیده دم
خواندنی ها اینجا نوشتنی نیستند...
اینجا که گرگ با سگ گله برادر است...
"از سادگی است گر به کسی تکیه کرده ایم

اینجا که گرگ با سگ گله برادر است"

" اینجا نقاب شیر به کفتار می زنند ..."

"اینجا کسی برای کسی کس نمی شود... "

هم خوشحالم هم ناراحت .

واسه همینه که وسط لبخندم بغضم می ترکه. کاش اینقدر دلم به چشام نزدیک نبود.چرا باید رای مردم به کسی باشه که ماهرانه تر از بقیه دروغ می گه .

خوشحالم واسه اون مرد و زنی که صورتشون رو آفتاب سوزونده بود و از شنیدن رای آوردن احمدی نژاد خوشحال بودن و خوشحالیشون رو می شد از عمق چشاشون خوند . واسه اون راننده زحمتکش مینی بوس کرمانشاه - واسه دوستایی که دوست ترین هام بودن و بهش رای دادن  و واسه این شادی لحظه ای شون .

و ناراحتم واسه همه ی اینایی که گفتم و خیلی های دیگه که نگفتم . خدایا راحتم کن .

"بگذار صادقانه بگویم که خسته ام "

امروز که از خونه رسیدم خوابگاه با صحنه عجیبی روبرو شدم . بچه های خوابگاه ٬ دوستام جشن گرفته بودن : سوت و دست و رقص . دلم شکست.دلم گرفت . دلم سوخت .هیچی نمی تونستم بگم . فقط هنوزم که هنوزه تو کمام . با بهترین دوستم تفاهم سیاسی ندارم . لعنت به سیاست. نمی تونم وقتی خوشحالیشون رو می بینم لبخند نزنم و از طرفی هم نمی تونم جلوی بغضمو بگیرم . نمی دونم چم شده .

خدایا خودت کمکمون کن . فقط خودت . خودت به ملت ما ٬ به من ٬ به همه قدرت تشخیص خوب از بد رو بده. آمین یا رب العالمین

هنوزم از دروغ و دروغگو بیزارم٬همونطوری که همه بیزارن. اما ای کاش...

 

 

|+| نوشته شده توسط سپیده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 ساعت 8:53 بعد از ظهر |