تبليغاتX
سپیده دم
سپیده دم
خواندنی ها اینجا نوشتنی نیستند...
نشونه...
دنبال یه نشونم . یه علامت . یه مشخصه که فقط خاص یه وجوده... ولی اینجا همه چی با هم قاطی میشه ... نمیشه تشخیص داد٬ نمی شه باور کرد٬نمی شه اعتماد کرد ٬نمیشه... مثل کسی که حافظشو از دست داده ٬ یا یکی که یه چیزی گم می کنه ٬ یا اون یکی که یه چیزی پیدا می کنه٬ نشونی می خواد تا باور کنه و اون گمشده رو بهش بده ... نشونه می خوام٬ نشونه می خوام ...چون گم شدم .

دنبال یه خاطره می گردم. ولی هیچی یادم نمی آد. جز ... جز یه عکس از یه کوچه ی خالی ...

|+| نوشته شده توسط سپیده در جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت 12:53 بعد از ظهر |

...
همیشه باید حرفی برای گفتن باشد . و اگر نبود حرفی برای شنیدن و اگر این هر دو نبودند سکوتی مبهم و اگر سکوت نبود صدای رادیوی ماشینی یا مثلا بوق ماشین بقلی و اگر نبود صدای آب توی سماوری٬ تیک تاک ساعتی  و اگر نبود صدای سرفه ای٬ آهی و اگر نبود صدای جیرجیرکی ٬ کلاغی ٬ گنجشکی و اگر نبود صدای شبی ٬ سکوتی ٬نگاهی ٬ چشمی ٬ لبخندی ٬ بغضی٬ و  صدای چکیدن اشکی ...

حرفی برای گفتن نیست...

باز هم سه نقطه تا بی نهایت...

-------------------------------

تا حالا صدای سکوت رو شنیدی؟ بزار شب بشه ٬هیچی نگو ٬ صداش می آد ... گوش کن...

...

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سپیده در جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت 12:0 بعد از ظهر |