تبليغاتX
سپیده دم
سپیده دم
خواندنی ها اینجا نوشتنی نیستند...

حرفهایی را که نه نمی توان گفت

نه می توان گفت

 باید به سکوت بخشید.

چه عذاب آور است

وقتی که باید

 نگاهت را

 در هزار صفحه

 برای دیگران توضیح بدهی...

 

|+| نوشته شده توسط سپیده در یکشنبه سی ام بهمن 1384 ساعت 12:12 بعد از ظهر |

از صادق هدایت...
در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خوردو میتراشد.


    اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين


دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند.

                                                                                        بوف کور

|+| نوشته شده توسط سپیده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384 ساعت 7:57 قبل از ظهر |

مدرسه مان را یادت هست؟

آن روز که باران میبارید و پنجره های کلاس را تا ته باز کرده بودیم .

گچ سفیدی به دستم دادی و گفتی بنویس و من فریاد زدم تمام وجودم را با آنچه آموخته بودم در

 طول 18 سال زندگی ام و اوج جوانی ام و عشقم بر تخته ی سیاه کلاس با لبخند ...

 یادم هست که تو بغض کردی

وتحسینم کردی برایم دست زدی

ومن خیره به پنجره ی کلاس

خیره به بغض ابرها

به این فکرمی کردم که چرا؟

" هرگز نگفتم نیمه ی دیگر من

 خسته از زخم ها و تیغ ها

 راه ندارد به کلاس پشت در است."

و منه عاشق و از دید تو شاید زیبا

صبح به صبح قبل ورودم به کلاس

نیمه ام را پشت در می کارم تا ظهر

نیمه من تنهاست  خسته از این زخم ها و درد هاست

تو چه می دانستی سوکوتم از برای چیست ؟ازبرای کیست؟

 گفتی فریاد بزن داد بزن برهان خود را از این رنج

 و من هجی کردم

واژه ها را تک تک

 " نیمه ی من تنهاست  پشت در است ره ندارد به کلاس... "

 

                                                                           آخرین یادداشت های من

                                                                                    (سپیده)

۸۴/۱۰/۱۸

|+| نوشته شده توسط سپیده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384 ساعت 9:12 قبل از ظهر |

شیطان و بهترین ابزارش...

می گویند روزی شیطان تصمیم گرفت که از کار خود دست بکشد بنابراین اعلام کرد که می خواهد ابزارش را با قیمتی مناسب به فروش برساند.پس وسایل کارش را به نمایش گذاشت که شامل خود پرستی نفرت ترس خشم حرص حسادت شهوت قدرت طلبی و غیره می شد.

اما یکی از ابزارش بسیار کهنه و کار کرده به نظر می رسید و شیطان حاضر نبود آن را به قیمت ارزان بفروشد. کسی از او پرسید :این وسیله گرانبها چیست؟ شیطان گفت:(این نومیدی و افسردگی ست.)

پرسیدند: چرا این همه گران است؟

شیطان گفت:(زیرا این وسیله برای من بیش از ابزار دیگر موثر بوده است. هر گاه سایر وسایلم بی اثر می شوند تنها با این وسیله می توانم قلب انسانها را بگشایم و کارم را انجام دهم.اگر بتوانم کسی را وادارم که احساس نا امیدی  یاس  دلسردی مطرود بودن  و تنهایی  کند می توانم هر چه که می خواهم با او بکنم . من این وسیله را روی همه ی انسانها امتحان کرده ام و به همین دلیل این همه کهنه است.)

|+| نوشته شده توسط سپیده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384 ساعت 8:46 قبل از ظهر |

|+| نوشته شده توسط سپیده در جمعه چهاردهم بهمن 1384 ساعت 1:25 بعد از ظهر |